آن وقتی که میل حرم داشتم

و بی تاب بودم

و چشم به راه...

نبودی تامرا باخود به کربلا ببری...

آنقدر

درذهنم

حرم و مسیر نجف تا کربلا را مرور کردم

تا اربعین و عاشقی هایش در جانم ریشه دواند...

آنقدر بین راه به یاد عمه زمین خوردم

و روضه خواندم

و نوشتم که نگوووووو....

نزدیک تر که میشد به اربعین

شوق آمدن و دلشوره نیامدن  باهم همراه میشد...

گذشت و گذشت

و من به هرحال لایق نشدم به زیارتت آقاجان....

عاشقی کردن را دوست داشتم "حسین"جان؛همین.

ولی

سوزاندن را و انتظار را نوشتی برای دلم آقا....

گفته بودم

ومی دانستی که

اگر نشود بهم میریزم...

بهم ریختی ام...

تا شاید پیدا شوم با دستان "دیگری"

دیگر

مشهد هم اگر میخاست دلم

اخم میکردم

و میزدم توی سر "دلم"....

که تنها بغض را بخواه...

فعلا زیارت"ممنوع"... 

امسال خیال خوش زیارتت

دلخوشم کرد...

اما

من هنوز عقده دارم...

عقده ی 10روز عاشقی

و بریدن

و رفتن

و تنهایی

و "خدا"....

بازهم فکر و خیال عاشقی

وحشت به جانم می اندازد...

اما انگار جایی 

دستانی دیگر مرا تاخدا باید بخوانند

تاعقده های این دل بازشود

انگار جایی 

شبیه به آسمانت

صدا میزنندم...

جایی برای عاشقی...

جایی برای بریدن!!!.

این بار خدا کند که پوچ نباشند دلخوشی هایم

این بار خداکند"دست دلم"

دستهای عاشق"شهدا"را بیابد...

این بار

خداکند"کربلای ایران" دل بهم ریخته ام را صداکند....

این بار خدا کند پیدا بشوم برای "خودت".

این بار خداکند دعوتنامه م را پس نزنند برای"عاشقی"...

خداکند جان بستانی از من حسین جان.

دلتنگتانم#آسمانی هایم#شهدا.

منبع : دار وندارمه آقا |من و جدایی از شما.....خدانکند.
برچسب ها : عاشقی ,خداکند ,برای عاشقی ,جایی برای ,انگار جایی